تاریخ ایران
اطلاعات گروه
نام:
تاریخ ایران
توضیحات:
تاریخ ایران قبل از اسلام
ایجاد شد:
جمعه, 14 آبان 1389
ایجاد کننده:
نوع گروه:
باز
استفاده از این گروه برای همه آزاد است
خصوصی
عضویت در این گروه منوط به پذیرش سرپرست آن است . همه قادر خواهند بود تا توضیحات گروه را مشاهده نمایند اما جهت بازدید از مطالب رد و بدل شده بین اعضا حتما باید عضو گروه باشید
اطلاعیه ها
جمعه, 14 آبان 1389
بوسیله مدیر کلوپ
این نوشته ها برخی از منابع مستند فرهنگ و ادب پارسی ایران باستان است. (تاریخ قبل از اسلام)
نسک های پهلوی باستان
فرزند پارسا بهتر وجود است.
برادر بهتر مایه نیک نامی است.
همراه زن نیک بودن بهتر است.
در همه کارها و در داوری (قضاوت) راستی و کامل اندیشی بهتر است.
در این جهان و آن جهان بی باکی بهتر است.
سازش نمودن با دوستان، برادران، خویشان و نزدیکان و پیوند دادن آنها نیک تر است.
هر روز با خویشتن چنین گفتن پسندیده تر است: امروز چه سود بود مرا در جهان، چه زیارتی رساندم به دیگران. چه گناهی نمودم؟ چه قدمی در راه نیک برداشتم؟ چه قدمی ناپسند برداشتم؟ چونان است که این گیتی مهمانسرایی یکروزه (زود گذر) است. پس جاویدان آنجا (آخرت) باید بودن.
آنرا که گناه بیش گند و زمین پر درد کند سرانجام دیو دست وی را بگیرد و به دوزخ ببرد. به هیچ کس افسوس مبرید.
اندرزهای پهلوی
بی ارزش است آنکه خواسته ندارد.
سست است آنکه کسی ندارد.
فرجام آنکه از همه زشت تر آنست که روان ندارد.
دردمند است آنکه خرد ندارد.
رنجور است آنکه زن ندارد.
بی نام است آنکه فرزند ندارد.
سرودهای خردمندانه نیاکان ایران به زبان پهلوی
حسد را نام نیست.
جوانی را نازش نیست.
زندگی را رامش نیست.
زمان را دارو نیست.
مرگ را چاره نیست.
خدای را انباز نیست.
گیتی را پایش نیست.
دانایی را تای نیست.
از همه بدتر آنست که بمیرد و خدای از او خشنود نباشد و نیکی نکرده باشد پس او را بامی در بهشت نیست.
وظیفه ایرانی چه بوده است؟
هر یک از مردمان ایرانی که به پانزده سالگی میرسیدهاند باید اینگونه کنند:
از خویشتن بپرسد که کیستم؟
از کجا آمده ام؟
سپس باز به کجا شوم؟
از کدامین پیوند و تخمه هستم؟
سپس مرا خویشکاری (وظیفه) در گیتی چیست؟ پس مزد من کدام است؟
روز نخست من از مینوی (نزد خداوند) آمدهام یا در گیتی بوده ام؟
هرمزد خویشتن هستم یا اهریمن خویش؟
یزدان خویش هستم یا دیوان خویش؟
در این چند راه - دین من کدام است ؟ سپس چه سود؟ چه زیان؟
چه کسی مرا دوست و همیار است و چه کسی دشمن؟
بن جهان یکی است یا دو (خداوند)؟ ریشه ام از کدامین است؟
پاسخ چنین است
آفریده شده هستم نه آفریننده.
از مینو آوده ام و نه به گیتی بوده ام.
هرمزد خویشم نه اهریمن خویش.
پیوند و تخمه ام از کیومرث (نخستین انسان) است. مادرم سپندارمذ است. پدرم هرمزد است.
مرا مردمانی مهر دوست است که نخستین نژادم از کیومرث است.
وظیفه ام اینست که هرمزد هستی انوشه خدایی را بپرورانم (گسترش دهم) پس اهرمین و اندیشه پلید را
ریشه کن کنم.
دیو پرستی را از خویشتن دور کنم. دین مهر و آئین امشاسپندان را برگزینم.
سپس زن گرفتن است. پیوند گیتی دادن است. چرا که از آن ناگردنده هستم.
سپس زمین کشتزار کنم. سرزمین ها را آباد کنم.
سپس گوسپند داری را بقاعده کنم (دامپروری).
سپس گوسپند داری را بقاعده کنم (دامپروری).
سپس به نیایشگاه روم چرا که راه، راهی نیست به جز " هومت و هوخت و هورشت " که همانا روشنی، پاکی و بیکناره گیری دادگر هستی اورمزد ازلی و ابدی است.
پس به این اندیشه که آفرینش از دو بن است بیگمان شوم.
اوست که آفریننده است. هرمزد که همه روشنی ها از اوست.
پس اندیشه ام قانون آزادگی است. اندیشه ام نیکی و راستی و درستی است.
اندرزهای دانایان ایران زمین
از گفت پیشینیان (سخنهای گذشتگان ایران) به شما بگذارم راه راستی را در کیهان اگر بپذیرید باشد سود دو کیهان برای شما به گیتی گستاخ نباشید چه را که به هیچکس نماد گیتی، نه کوشک ( کاخ ) و نه خانمان چند مردمان دیدیم اندر کیهان، گفتند چند خدای باشد اندر کیهان. سپس خود را مهتر از دیگران یافتند خودپسند گردیدند. ایشان بیراه شدند و فرجام کارشان با درد و رنج برفتند از دنیا. پس شاد باشید و پیروزگر و بهروز که نشان اورمزد یکتا چنین است.
افسوس مکن تا فرهمند (شکوهمند) باشی. نیکی و بدی در همه افراد است. پس افسوس دیگران را مخور (اندرز شاهنشاه خسرو قبادیان).
اندرز انوشه روان آذرباد سپندان
وی را فرزندی بود به نام زرتشت. او فرزند خرد خود را اینگونه پند داد:
فرزندم در گیتی کرفه (نیک) اندیش باش. نه گناه اندیش. چرا که مردمان تا جاویدان زنده نیستند.
پس چه چیز بایسته و شایسته تر ز نیکی است.
آن (چیز) از دست رفته را فراموش کن. آن (چیز) نیامده را تیمار و رنج و افسوس مخور.
نسبت به یزدان پاک (اورمزد) گستاخ مباش چرا که او این گیتی را به شگفتی بیافرید.
نسبت به یزدان و دوستان یگانه باش.
هر چه برای تو نیک نیست تو نیز برای دیگران مکن.
هر کس که با تو به خشم و کین رود هر آینه از او دور باش.
همیشه و در هر زمان امید به یزدان داشته باش و دوستی با وی را بر گزین که آن برای تو سودمند تر است .
راز را کمتر به زنان بگو.
هر چی می شنوی به نیوش (نیک گوش فراده) و بیهوده سخن مگوی.
بیگناه و بی دلیل مخند.
تفریح وخوشگذرانی به پیمان گیر (اندازه نگه دار).
با مرد زشت کردار، آگاه همراه مباش.
با مرد خشمگین همراه مباش.
با مرد پست هم سگالش (اندیشه) مباش.
با مرد بس خواسته (خودخواه) هم خور مباش.
از مرد بد نژاد و بد اندیش وام مستان (مگیر) و نیز وام مده چرا که گرانتر باید پرداخت کنی و به تو زیان خواهد رساند.
از مرد کژ اندیش خواسته مخواه.
اندر گزارش شاهانشه هان سخن دروغ گو سخن مشنو.
با مردمان آزاد چهره، کارآگاه، زیرک، هوشیار، همپرسکی کن و آنان را دوست باش.
به مرد یاوه گو سخن دل خویش را باز مگوی.
پیشگاه مردمان دانا را گرامی دارید و از آنان سخن پرسید و پاسخ فرا گیرید.
به هیچکس دروغ مگو.
کسی را که شرم در او نیست ازش خواسته مخواه.
نه به راست و نه به دروغ سوگند یاد مکن. دادار هستی (یزدان پاک) را به هیچ دلیل سوگند مده.
قبل از بنا نهادن خانه خویش هزینه را به میان آور و بررسی نما.
خویشتن را بزن ای کسی که خودخواه و خودپسند شده ای.
چندان که میتوانی مردمان را از سخن خویش مرنجان. پس نیک سخن بگو.
در راه زبان و کین دیگران قدم بر مدار.
بر هیچ کس فریب کاری و نیرنگ مکن. اگر چنین کنی آنکه تو نیز دردمند نخواهی شد.
از مردمان گرامی، نیک کردار و کهنسال مهتر سخن پذیر.
به جز از خویشاوندان و دوستان از کس دیگری وام مگیر.
زن شرمگین (نجیب) و فرزانه را دوست باش. یا او را بزنی به مرد دانا ده. چرا که اگر چنین کنی مثال زمینی خواهد بود که هر دو بارور و حاصلخیز میباشد. پس حاصل و خوار بار آن نیک و سالم و به وفور به دست مردمان خواهد رسید.
آشکارا گویش کن و پنهانی با کسی سخن مگوی.
جدا از اندیشه خویش سخن مگوی.
به پیران و بزرگان تندی مکن و آنان را ریشخند مکن. چرا که تو نیز روزی نچندان دور چنین خواهی شد .
مرد بیرحم و بد اندیش را نگهبان و فرمانده زندان مکن. پس نیک اندیشان و وهوشیاران پسندیده تر میباند .
اگر تو را فرزندی بود وظیفه نیکت آن است که از کودکی وی را به فراگیری خرد، دانش، فرهنگ و علم بگماری .
مردمان راستگو را پیغام بر کن.
برای مردمان قابل اعتماد هزینه کن و آنان را آموزش ده.
سخن چرب گو، گویش چرب دار، منش فراوان دار.
بیگناه باش تا در زندگی بی بیم و هراس باشی.
مطیع باش تا مورد اعتماد باشی.
در زندگی فرو تنی را مهم شمار تا بسیار ترا دوست بدارند.
راستگو باش تا استوار باشی.
زن کسان را در هیچ فریب مده.
مردمان پست و نمک نشناس را نگهداری مکن چرا که تو را ارزش نمی دارد.
روان واندیشه خویش را از خشم و کین به دور نگهدار.
هیچگاه به انجمن و به میهمانی هر کجا مینشینی بالا مشین. چرا که ممکن است تو را به جای پایین تر فرو نشانند.
به خواست و اراده گیتی (سرنوشت و کار طبیعت) گستاخ مباش. چرا که خواست کیهان همچون مرغی است که از این درخت به آن درخت نشیند و به هیچ درخت (فرد) نپاید.
دخت خویش را به مرد زیرک و هوشیار و دانا ده. چرا که اگر چنین کنی او مانند زمین نیک بسیار گندم به تو خواهد داد وجهان نیک بارور خواهد شد.
به کسی دشنام مده تا دشتام نشنوی.
شباخیز باش تا روا باشی. سحر خیز باش تا کامروا باشی.
دشمن کهن را دوست نو مگیر چه را که دشمن کهن ماری سیاه و صد ساله کین را فراموش نمیکند.
دوست کهن را دوست نو بگیر. چرا که دوست کهن همچون می ناب و کهنه می باشد که هر چه کهنه تر شود برای تو سزاورتر باشد.
هر از چند گاهی روان خویش را بررسی نما تا بنگری بر گذشته خویش که چه کرده ای؟.
هر که برای رقیب های خویش چاه کند نخست خود اندر آن افتد.
می (شراب) به پیمان و اندازه خور. چه را که آنکس که بیش از پیمان مینوشد بسی گناه از او نمایان خواهد شد.
خواسته (مال) دیگران را به تاراج مگذار. به دارایی خویش آمیزش مکن که آن روزی بیهوده و نابود خواهد شد.
برای کرفه کردن (نیکی کردن) در گیتی رنج و محبت را بر تن خویش پذیرا باش. چرا که اگر همه چنین کنند گیتی بسی ورجاوند و اهورایی و نیک خواهد شد.
آن خوشی را که بس از آن اندوه باشد آنرا خوشی مپندار و از آن دوری گزین.
آن دوست را نباید دوست پنداشتن که اندر زمان سختی به فریاد نرسد.
آن زن را نباید زن شمردن که سود و زیان خویش را با شوی خود شریک نباشد و خود را یار ویاور نباشد.
پرسش و پاسخ با بزرگمهر ( بوذرجمهر )
از میان مردم کدامین فرخ ترند؟
آنکه بی گناه تر است.
چه کسی بی گناه تر است؟
آنکس که قوانین یزدان پاک را اجرا کند و از کارهای دیئان بپرهیزد.
قانون یزدان کدام و قانون دیوان کدام؟
قانون یزدان بهی و راستی است و قانون دیوا بدتری و کژی است.
بهی کدام است و بدتری کدام؟
بهی اندیشه نیک، گفتار نیک، کردار نیک و بدتری اندیشه بد، کردار بد کدام است؟
اندیشه نیک = اعتدال در اندیشه است، گفتار نیک = راستی است ، کردار نیک است.
اندیشه نیک = افراط در اندیشه است، گفتار بد = دروغزنی است، کردار بد = بخل است.
چه کسی نیک نام تر از دیگران است؟
آنکس که نیکی کردن به مردمان را دادتر به دارد (اولویت کار هایش بداند)
خرد چنانچه آنرا بد اندیشی نباشد.
هوشمندی چنانچه آن را بدعت نباشد.
به دوستی چنانچه آنرا کین ورزی نباشد.
خرسندی چنانچه آنرا خرده نگری نباشد.
راستی هرگاه آنرا بد رفتاری نباشد.
رادی هرگاه آنرا هرزگی نباشد.
شکوهمندی هرگاه آنرا ناخرسندی نباشد.
فروتنی هرگاه آنرا فریفتاری نیاشد.
احترام هرگاه آنرا خونسردی نباشد.
یگانگی هرگاه آنرا دورویی نباشد.
کوشایی هرگاه آنرا رشک نباشد.
دانایی هرگاه آنرا ریا نباشد .
در نهایت برای مردمان چه چیز بهتر از همه هنرهاست؟
دانایی و خرد.
فرجام یافت پس چه چیز بر فراز هر چیز است؟
اراده یزدان.
ارزش پدر و مادر در ایران پیش از اسلام
از آزار پدر و مادر و بزرگان سخت بپرهیزید. تا شما را تن بد نام و روانی دردمند نباشد. (چیده اندرز پوربو تکشان)
اندر پدر و مادر خویش با احترام رفتار کن و فرمانبردار آنان باش. چرا که فرزند تا پدر و مادر زنده هستند. همانند شیری که اندر بیشه از هیچکس نترسد و آنرا که پدر ومادر نباشد همچون بیوه زنی است که چیزی از او ستانده (گرفته) باشند و دیگران وی را ضعیف شمارند. (اندرز انوشه روان آذرباد مار سپندان).
با آن کس که پدر و مادرش از وی خشنود نیستند همکار مباش. چرا که در هنگام داوری تو نیز یاور او بوده ای. (متون پهلوی باستان).
چون کی کاووس به سیاوش گفت به شبستان پدر برود وی خواست که آنرا انجام ندهد. و از پدر خواست در اراده خویش تجدید نظر کند. ولی در نهایت چنین کرد که پدر خواست. (فردوسی برزگ)
گرایدون که فرمان شاه (پدرش) این بود:
از آن پس مرا رفتن آئین بود.
سیاوش پیش از عبور از آتش به نزد پدر و مادر خویش رفت و با آنان بدرود گفت که بازی روزگار و چرخش آن اینگونه خواهد بود. (فردوسی)
سری پر از شرم و تباهی مراست
اگر بیگناهم رهایی مراست
ورایدون کز زین کار هستم گناه
جهان آفرینم ندارد نگاه
شاهنشاه بهرام گور پس از ازدواج با دخت شنگل فرمود که از این پس که داماد تو شده ام تو را مانند پدر خوانم و دیگر از کشورت مالیات نخواهم گرفت (فردوسی بزرگ)
به ایران به جای پدرت دارمت
هم از با کشور نیازارمت
خوی اعتدال از دید داریوش بزرگ
دوستدار و پیرو راستی هستم و بدی را دشمنم. خواهان داد و عذل هستیم. نه میخواهیم که از سوی توانایی
به ناتوانی ستم شود و نه میخواهم که ناتوانی به توانایی بد کند.
آنچه موافق راستی میل من است و آنچه خلاف راستی به شدت با آن مخالفم. خوبم را در حد اعتدال نگه میدارم و چون خشم برمن فرا گیرد با اراده بر آن چیره میشوم تا مبادا ناروایی روی دهد.
هوس اسیر دام من است و بر آن سخت حکومت میکنم. آنرا که نیکی کند مطابق نیکیش پاداش میدهم.
آنکه بد کند به کیفرش میرسانم. به هیچ وجه مایل نیستم که زیان و بد کرده شود و چون کسی مرتکب بدی شد به هیچ وجه مایل نیستم که بی کیفر بماند.
هر گاه مردی بر علیه کسی ادعا کند تا مورد دادرسی واقع نشود بر او حکمی روا نمی کنم. از آنانی خوشوخت و خشنود هستم که با تمام نیرو و قدرتشان در راه نیکی بکوشند این چنین است رفتار و کردار من و این است آنچه که من میکنم.
(سنگ نبشته های داریوش بزرگ در نقش رستم)
دین داری شاهنشاهان پیش از اسلام
بدان فرزندم دین و شاهی برادرانی توامانند و بدون تخت پادشاهی دین دوام نمی آورد و رو به زوال میرود و شهریاری بدون دین بر جای نخواهد ماند و به فساد کشیده خواهد شد و بدان که دین بنیاد شهریاری و شاهی ستون دین است. (گفتار شاهنشاه اردشیر یکم به فرزندش شاپور)
دیدگاه کوروش بزرگ در مورد روح انسان پس از مرگ
من پیوسته معتقد هستم که روح انسان پس از خروج از کالبد خاکی محو و فنا پذیر نمی گردد.
مرگ چیزی است شبیه به خواب. در مرگ است که روح انسان به ابدیت می پیوندد و چون از قید و علایق آزاد می گردد به آتیه تسلط پیدا میکند و همیشه ناظر اعمال ما خواهد بود. پس اگر چنین بود که من اندیشیدم به آنچه که گفتم عمل کنید و بدانید که من همیشه ناظر شما خواهم بود. اما اگر این چنین انگاه از خدای بزرگ بترسد که در بقای او هیچ تردیدی نیست و پیوسته شاهد و ناظر اعمال ماست، از کژی و نارئایی بترسید.
اگر اعمال شما پاک و منطبق بر عدالت بود قدرت شما رونق خواهد یافت. ولی اگر ظلم و ستم روا دارید و در اجرای عدالت تسامع ورزید، دیری نمی انجامد که ارزش شما در نظر دیگران از بین خواهد رفت و خوار و ذلیل و زبون خواهید شد. ( گزنون - کوروش نامه)
نسک های پهلوی باستان
فرزند پارسا بهتر وجود است.
برادر بهتر مایه نیک نامی است.
همراه زن نیک بودن بهتر است.
در همه کارها و در داوری (قضاوت) راستی و کامل اندیشی بهتر است.
در این جهان و آن جهان بی باکی بهتر است.
سازش نمودن با دوستان، برادران، خویشان و نزدیکان و پیوند دادن آنها نیک تر است.
هر روز با خویشتن چنین گفتن پسندیده تر است: امروز چه سود بود مرا در جهان، چه زیارتی رساندم به دیگران. چه گناهی نمودم؟ چه قدمی در راه نیک برداشتم؟ چه قدمی ناپسند برداشتم؟ چونان است که این گیتی مهمانسرایی یکروزه (زود گذر) است. پس جاویدان آنجا (آخرت) باید بودن.
آنرا که گناه بیش گند و زمین پر درد کند سرانجام دیو دست وی را بگیرد و به دوزخ ببرد. به هیچ کس افسوس مبرید.
اندرزهای پهلوی
بی ارزش است آنکه خواسته ندارد.
سست است آنکه کسی ندارد.
فرجام آنکه از همه زشت تر آنست که روان ندارد.
دردمند است آنکه خرد ندارد.
رنجور است آنکه زن ندارد.
بی نام است آنکه فرزند ندارد.
سرودهای خردمندانه نیاکان ایران به زبان پهلوی
حسد را نام نیست.
جوانی را نازش نیست.
زندگی را رامش نیست.
زمان را دارو نیست.
مرگ را چاره نیست.
خدای را انباز نیست.
گیتی را پایش نیست.
دانایی را تای نیست.
از همه بدتر آنست که بمیرد و خدای از او خشنود نباشد و نیکی نکرده باشد پس او را بامی در بهشت نیست.
وظیفه ایرانی چه بوده است؟
هر یک از مردمان ایرانی که به پانزده سالگی میرسیدهاند باید اینگونه کنند:
از خویشتن بپرسد که کیستم؟
از کجا آمده ام؟
سپس باز به کجا شوم؟
از کدامین پیوند و تخمه هستم؟
سپس مرا خویشکاری (وظیفه) در گیتی چیست؟ پس مزد من کدام است؟
روز نخست من از مینوی (نزد خداوند) آمدهام یا در گیتی بوده ام؟
هرمزد خویشتن هستم یا اهریمن خویش؟
یزدان خویش هستم یا دیوان خویش؟
در این چند راه - دین من کدام است ؟ سپس چه سود؟ چه زیان؟
چه کسی مرا دوست و همیار است و چه کسی دشمن؟
بن جهان یکی است یا دو (خداوند)؟ ریشه ام از کدامین است؟
پاسخ چنین است
آفریده شده هستم نه آفریننده.
از مینو آوده ام و نه به گیتی بوده ام.
هرمزد خویشم نه اهریمن خویش.
پیوند و تخمه ام از کیومرث (نخستین انسان) است. مادرم سپندارمذ است. پدرم هرمزد است.
مرا مردمانی مهر دوست است که نخستین نژادم از کیومرث است.
وظیفه ام اینست که هرمزد هستی انوشه خدایی را بپرورانم (گسترش دهم) پس اهرمین و اندیشه پلید را
ریشه کن کنم.
دیو پرستی را از خویشتن دور کنم. دین مهر و آئین امشاسپندان را برگزینم.
سپس زن گرفتن است. پیوند گیتی دادن است. چرا که از آن ناگردنده هستم.
سپس زمین کشتزار کنم. سرزمین ها را آباد کنم.
سپس گوسپند داری را بقاعده کنم (دامپروری).
سپس گوسپند داری را بقاعده کنم (دامپروری).
سپس به نیایشگاه روم چرا که راه، راهی نیست به جز " هومت و هوخت و هورشت " که همانا روشنی، پاکی و بیکناره گیری دادگر هستی اورمزد ازلی و ابدی است.
پس به این اندیشه که آفرینش از دو بن است بیگمان شوم.
اوست که آفریننده است. هرمزد که همه روشنی ها از اوست.
پس اندیشه ام قانون آزادگی است. اندیشه ام نیکی و راستی و درستی است.
اندرزهای دانایان ایران زمین
از گفت پیشینیان (سخنهای گذشتگان ایران) به شما بگذارم راه راستی را در کیهان اگر بپذیرید باشد سود دو کیهان برای شما به گیتی گستاخ نباشید چه را که به هیچکس نماد گیتی، نه کوشک ( کاخ ) و نه خانمان چند مردمان دیدیم اندر کیهان، گفتند چند خدای باشد اندر کیهان. سپس خود را مهتر از دیگران یافتند خودپسند گردیدند. ایشان بیراه شدند و فرجام کارشان با درد و رنج برفتند از دنیا. پس شاد باشید و پیروزگر و بهروز که نشان اورمزد یکتا چنین است.
افسوس مکن تا فرهمند (شکوهمند) باشی. نیکی و بدی در همه افراد است. پس افسوس دیگران را مخور (اندرز شاهنشاه خسرو قبادیان).
اندرز انوشه روان آذرباد سپندان
وی را فرزندی بود به نام زرتشت. او فرزند خرد خود را اینگونه پند داد:
فرزندم در گیتی کرفه (نیک) اندیش باش. نه گناه اندیش. چرا که مردمان تا جاویدان زنده نیستند.
پس چه چیز بایسته و شایسته تر ز نیکی است.
آن (چیز) از دست رفته را فراموش کن. آن (چیز) نیامده را تیمار و رنج و افسوس مخور.
نسبت به یزدان پاک (اورمزد) گستاخ مباش چرا که او این گیتی را به شگفتی بیافرید.
نسبت به یزدان و دوستان یگانه باش.
هر چه برای تو نیک نیست تو نیز برای دیگران مکن.
هر کس که با تو به خشم و کین رود هر آینه از او دور باش.
همیشه و در هر زمان امید به یزدان داشته باش و دوستی با وی را بر گزین که آن برای تو سودمند تر است .
راز را کمتر به زنان بگو.
هر چی می شنوی به نیوش (نیک گوش فراده) و بیهوده سخن مگوی.
بیگناه و بی دلیل مخند.
تفریح وخوشگذرانی به پیمان گیر (اندازه نگه دار).
با مرد زشت کردار، آگاه همراه مباش.
با مرد خشمگین همراه مباش.
با مرد پست هم سگالش (اندیشه) مباش.
با مرد بس خواسته (خودخواه) هم خور مباش.
از مرد بد نژاد و بد اندیش وام مستان (مگیر) و نیز وام مده چرا که گرانتر باید پرداخت کنی و به تو زیان خواهد رساند.
از مرد کژ اندیش خواسته مخواه.
اندر گزارش شاهانشه هان سخن دروغ گو سخن مشنو.
با مردمان آزاد چهره، کارآگاه، زیرک، هوشیار، همپرسکی کن و آنان را دوست باش.
به مرد یاوه گو سخن دل خویش را باز مگوی.
پیشگاه مردمان دانا را گرامی دارید و از آنان سخن پرسید و پاسخ فرا گیرید.
به هیچکس دروغ مگو.
کسی را که شرم در او نیست ازش خواسته مخواه.
نه به راست و نه به دروغ سوگند یاد مکن. دادار هستی (یزدان پاک) را به هیچ دلیل سوگند مده.
قبل از بنا نهادن خانه خویش هزینه را به میان آور و بررسی نما.
خویشتن را بزن ای کسی که خودخواه و خودپسند شده ای.
چندان که میتوانی مردمان را از سخن خویش مرنجان. پس نیک سخن بگو.
در راه زبان و کین دیگران قدم بر مدار.
بر هیچ کس فریب کاری و نیرنگ مکن. اگر چنین کنی آنکه تو نیز دردمند نخواهی شد.
از مردمان گرامی، نیک کردار و کهنسال مهتر سخن پذیر.
به جز از خویشاوندان و دوستان از کس دیگری وام مگیر.
زن شرمگین (نجیب) و فرزانه را دوست باش. یا او را بزنی به مرد دانا ده. چرا که اگر چنین کنی مثال زمینی خواهد بود که هر دو بارور و حاصلخیز میباشد. پس حاصل و خوار بار آن نیک و سالم و به وفور به دست مردمان خواهد رسید.
آشکارا گویش کن و پنهانی با کسی سخن مگوی.
جدا از اندیشه خویش سخن مگوی.
به پیران و بزرگان تندی مکن و آنان را ریشخند مکن. چرا که تو نیز روزی نچندان دور چنین خواهی شد .
مرد بیرحم و بد اندیش را نگهبان و فرمانده زندان مکن. پس نیک اندیشان و وهوشیاران پسندیده تر میباند .
اگر تو را فرزندی بود وظیفه نیکت آن است که از کودکی وی را به فراگیری خرد، دانش، فرهنگ و علم بگماری .
مردمان راستگو را پیغام بر کن.
برای مردمان قابل اعتماد هزینه کن و آنان را آموزش ده.
سخن چرب گو، گویش چرب دار، منش فراوان دار.
بیگناه باش تا در زندگی بی بیم و هراس باشی.
مطیع باش تا مورد اعتماد باشی.
در زندگی فرو تنی را مهم شمار تا بسیار ترا دوست بدارند.
راستگو باش تا استوار باشی.
زن کسان را در هیچ فریب مده.
مردمان پست و نمک نشناس را نگهداری مکن چرا که تو را ارزش نمی دارد.
روان واندیشه خویش را از خشم و کین به دور نگهدار.
هیچگاه به انجمن و به میهمانی هر کجا مینشینی بالا مشین. چرا که ممکن است تو را به جای پایین تر فرو نشانند.
به خواست و اراده گیتی (سرنوشت و کار طبیعت) گستاخ مباش. چرا که خواست کیهان همچون مرغی است که از این درخت به آن درخت نشیند و به هیچ درخت (فرد) نپاید.
دخت خویش را به مرد زیرک و هوشیار و دانا ده. چرا که اگر چنین کنی او مانند زمین نیک بسیار گندم به تو خواهد داد وجهان نیک بارور خواهد شد.
به کسی دشنام مده تا دشتام نشنوی.
شباخیز باش تا روا باشی. سحر خیز باش تا کامروا باشی.
دشمن کهن را دوست نو مگیر چه را که دشمن کهن ماری سیاه و صد ساله کین را فراموش نمیکند.
دوست کهن را دوست نو بگیر. چرا که دوست کهن همچون می ناب و کهنه می باشد که هر چه کهنه تر شود برای تو سزاورتر باشد.
هر از چند گاهی روان خویش را بررسی نما تا بنگری بر گذشته خویش که چه کرده ای؟.
هر که برای رقیب های خویش چاه کند نخست خود اندر آن افتد.
می (شراب) به پیمان و اندازه خور. چه را که آنکس که بیش از پیمان مینوشد بسی گناه از او نمایان خواهد شد.
خواسته (مال) دیگران را به تاراج مگذار. به دارایی خویش آمیزش مکن که آن روزی بیهوده و نابود خواهد شد.
برای کرفه کردن (نیکی کردن) در گیتی رنج و محبت را بر تن خویش پذیرا باش. چرا که اگر همه چنین کنند گیتی بسی ورجاوند و اهورایی و نیک خواهد شد.
آن خوشی را که بس از آن اندوه باشد آنرا خوشی مپندار و از آن دوری گزین.
آن دوست را نباید دوست پنداشتن که اندر زمان سختی به فریاد نرسد.
آن زن را نباید زن شمردن که سود و زیان خویش را با شوی خود شریک نباشد و خود را یار ویاور نباشد.
پرسش و پاسخ با بزرگمهر ( بوذرجمهر )
از میان مردم کدامین فرخ ترند؟
آنکه بی گناه تر است.
چه کسی بی گناه تر است؟
آنکس که قوانین یزدان پاک را اجرا کند و از کارهای دیئان بپرهیزد.
قانون یزدان کدام و قانون دیوان کدام؟
قانون یزدان بهی و راستی است و قانون دیوا بدتری و کژی است.
بهی کدام است و بدتری کدام؟
بهی اندیشه نیک، گفتار نیک، کردار نیک و بدتری اندیشه بد، کردار بد کدام است؟
اندیشه نیک = اعتدال در اندیشه است، گفتار نیک = راستی است ، کردار نیک است.
اندیشه نیک = افراط در اندیشه است، گفتار بد = دروغزنی است، کردار بد = بخل است.
چه کسی نیک نام تر از دیگران است؟
آنکس که نیکی کردن به مردمان را دادتر به دارد (اولویت کار هایش بداند)
خرد چنانچه آنرا بد اندیشی نباشد.
هوشمندی چنانچه آن را بدعت نباشد.
به دوستی چنانچه آنرا کین ورزی نباشد.
خرسندی چنانچه آنرا خرده نگری نباشد.
راستی هرگاه آنرا بد رفتاری نباشد.
رادی هرگاه آنرا هرزگی نباشد.
شکوهمندی هرگاه آنرا ناخرسندی نباشد.
فروتنی هرگاه آنرا فریفتاری نیاشد.
احترام هرگاه آنرا خونسردی نباشد.
یگانگی هرگاه آنرا دورویی نباشد.
کوشایی هرگاه آنرا رشک نباشد.
دانایی هرگاه آنرا ریا نباشد .
در نهایت برای مردمان چه چیز بهتر از همه هنرهاست؟
دانایی و خرد.
فرجام یافت پس چه چیز بر فراز هر چیز است؟
اراده یزدان.
ارزش پدر و مادر در ایران پیش از اسلام
از آزار پدر و مادر و بزرگان سخت بپرهیزید. تا شما را تن بد نام و روانی دردمند نباشد. (چیده اندرز پوربو تکشان)
اندر پدر و مادر خویش با احترام رفتار کن و فرمانبردار آنان باش. چرا که فرزند تا پدر و مادر زنده هستند. همانند شیری که اندر بیشه از هیچکس نترسد و آنرا که پدر ومادر نباشد همچون بیوه زنی است که چیزی از او ستانده (گرفته) باشند و دیگران وی را ضعیف شمارند. (اندرز انوشه روان آذرباد مار سپندان).
با آن کس که پدر و مادرش از وی خشنود نیستند همکار مباش. چرا که در هنگام داوری تو نیز یاور او بوده ای. (متون پهلوی باستان).
چون کی کاووس به سیاوش گفت به شبستان پدر برود وی خواست که آنرا انجام ندهد. و از پدر خواست در اراده خویش تجدید نظر کند. ولی در نهایت چنین کرد که پدر خواست. (فردوسی برزگ)
گرایدون که فرمان شاه (پدرش) این بود:
از آن پس مرا رفتن آئین بود.
سیاوش پیش از عبور از آتش به نزد پدر و مادر خویش رفت و با آنان بدرود گفت که بازی روزگار و چرخش آن اینگونه خواهد بود. (فردوسی)
سری پر از شرم و تباهی مراست
اگر بیگناهم رهایی مراست
ورایدون کز زین کار هستم گناه
جهان آفرینم ندارد نگاه
شاهنشاه بهرام گور پس از ازدواج با دخت شنگل فرمود که از این پس که داماد تو شده ام تو را مانند پدر خوانم و دیگر از کشورت مالیات نخواهم گرفت (فردوسی بزرگ)
به ایران به جای پدرت دارمت
هم از با کشور نیازارمت
خوی اعتدال از دید داریوش بزرگ
دوستدار و پیرو راستی هستم و بدی را دشمنم. خواهان داد و عذل هستیم. نه میخواهیم که از سوی توانایی
به ناتوانی ستم شود و نه میخواهم که ناتوانی به توانایی بد کند.
آنچه موافق راستی میل من است و آنچه خلاف راستی به شدت با آن مخالفم. خوبم را در حد اعتدال نگه میدارم و چون خشم برمن فرا گیرد با اراده بر آن چیره میشوم تا مبادا ناروایی روی دهد.
هوس اسیر دام من است و بر آن سخت حکومت میکنم. آنرا که نیکی کند مطابق نیکیش پاداش میدهم.
آنکه بد کند به کیفرش میرسانم. به هیچ وجه مایل نیستم که زیان و بد کرده شود و چون کسی مرتکب بدی شد به هیچ وجه مایل نیستم که بی کیفر بماند.
هر گاه مردی بر علیه کسی ادعا کند تا مورد دادرسی واقع نشود بر او حکمی روا نمی کنم. از آنانی خوشوخت و خشنود هستم که با تمام نیرو و قدرتشان در راه نیکی بکوشند این چنین است رفتار و کردار من و این است آنچه که من میکنم.
(سنگ نبشته های داریوش بزرگ در نقش رستم)
دین داری شاهنشاهان پیش از اسلام
بدان فرزندم دین و شاهی برادرانی توامانند و بدون تخت پادشاهی دین دوام نمی آورد و رو به زوال میرود و شهریاری بدون دین بر جای نخواهد ماند و به فساد کشیده خواهد شد و بدان که دین بنیاد شهریاری و شاهی ستون دین است. (گفتار شاهنشاه اردشیر یکم به فرزندش شاپور)
دیدگاه کوروش بزرگ در مورد روح انسان پس از مرگ
من پیوسته معتقد هستم که روح انسان پس از خروج از کالبد خاکی محو و فنا پذیر نمی گردد.
مرگ چیزی است شبیه به خواب. در مرگ است که روح انسان به ابدیت می پیوندد و چون از قید و علایق آزاد می گردد به آتیه تسلط پیدا میکند و همیشه ناظر اعمال ما خواهد بود. پس اگر چنین بود که من اندیشیدم به آنچه که گفتم عمل کنید و بدانید که من همیشه ناظر شما خواهم بود. اما اگر این چنین انگاه از خدای بزرگ بترسد که در بقای او هیچ تردیدی نیست و پیوسته شاهد و ناظر اعمال ماست، از کژی و نارئایی بترسید.
اگر اعمال شما پاک و منطبق بر عدالت بود قدرت شما رونق خواهد یافت. ولی اگر ظلم و ستم روا دارید و در اجرای عدالت تسامع ورزید، دیری نمی انجامد که ارزش شما در نظر دیگران از بین خواهد رفت و خوار و ذلیل و زبون خواهید شد. ( گزنون - کوروش نامه)
مبحث
هنوز هیچ مبحثی اضافه نشده است
دیوار
فریبا جلال,
2010-11-05 15:13:58
جناب رادمهر به نکات قابل توجهی اشاره فرمودید. امیدواریم نسل کورش بیدار باشند.
